خرید بک لینک
مرد جانان...دلتنگ شماییم اقا ...دلتنگ یک سلام چطوری ساده ی شما ،که با ان صدای خسته و گرم ،به جان ما مینشست ...خنده های مردانه تان که با تکبر و شیطنت پشت صدای گرم و مغرورت جان میداد ... جان میدهم .... من امشب جان میدهم اگر صدایت را نشنوم مرد منخسته ام کردی جانان ... دلم از نداشتنت درد می کند ... درده دلتنگی بدتر از دندان درد است مهربان..به همان خدایی که سر اذان بیتاب میشوی برای دیدنش ...دلم بیتاب است برای شما ... هستی من ...شما نمیدانی چه بی قرار منتظر پیام از طرف شما هستیم ... که بپرسد کجایی؟ خوبی ؟ روزگارت بی من چگونه میگذرد دخترک ؟  چرا نمی ایی پدر من

برچسب: نویسنده: نیکا حسینیان تاريخ: سه شنبه 14 تير 1401 ساعت: 1:14

مرد جانان .ـ.امروز یک نوشته از شاملو خوندم ک خیلی ب تو و روزگارمون شبیه بود،بگذار برایت بنویسم جانان ... حوصله ات که سر می رود با دلم، با دوست داشتنم بازی نکن! من در بی حوصلگی هایم  با تو زندگیها کرده ام #احمد_شاملو دیدی مردجان؟ شبیه تو بود...هماتقدر بی رحم و همانقدر مهربان ...پسرک من با تو در بی حوصلگی هایم زندگی ها کرده ام ـ.ـچطور با دوست داشتن من بازی میکنی ؟ چطور دل سنگ و بی احساست برای من نمیسوزد و اینهمه مرا از خچد دور میکنی .... مگر جز چند خط لبخند و چند جرعه نگاه و چند بیت بوی تنت چه چیزی میخواستم ک اینهمه دوری میکنی از منه اشفته ی بی دل ....ننگ بر تو اگر مریضی ام را ،ناخوشی ام را که فقط با بوی تو درمان دارد ببینی و خودت را از منه بیچاره دریغ کنی

برچسب: نویسنده: نیکا حسینیان تاريخ: سه شنبه 14 تير 1401 ساعت: 1:14

صفحه بندی